![]() |
![]() |
|
| دوستان من کجا هستند؟روزهاشان پرتقالی باد. |
|
انگار دیگه گریه کردن فایده نداره. دوباره سال نو می شه و باز مثل هر سال
من ذوق پوشیدن لباس نو رو ندارم. آخه اتفاقی قرار نیست بیفته، فقط یه عدد
به همون عدد قبلی اضافه می شه. از همون سالی که به بابا گفتم ماهی بخره و نخرید،دیگه حوصله تماشا کردن به ماهیها رو هم ندارم. چه فایده؟ پاهایی که همیشه خستن، حالا چه فرقی می کنه برای سال جدید که اونم خیلی مهم نیست، کفش نو داشته باشن یا نه؟ دیگه چه فرقی می کنه اون تنی که میون باد زمستون فرسوده شد لباس نو بپوشه یا نه؟ اصلا چه فرقی می کنه اونی که رفته برای سال تحویل خودشو برسونه یا نه؟ اون که هیچ وقت نبوده، حالا بیاد که چی؟ بیاد غبار روی آیینه ها رو پاک کنه؟ بیاد که سفره خالی از هفت سین رو ببینه؟ بیاد که برام ماهی بخره؟ چه فایده داره، وقتی لحظه سال تحویل بازم باید تنها بشینم کنار یه مشت خاطره که خوب می دونم فقط تو یاد منه که زنده موندن. حالا دیگه فرقی نداره، می خواد سال نو بشه یا نه؟ کفش نو داشته باشم یا نه؟ بابا ماهی بخره یا نه؟ لباس جدید بپوشم یا نه؟ دیگه چه فرقی می کنه وقتی اون از همه چیز گذشته و رفته؟ انگاردیگه گریه کردن فایده نداره. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:35 توسط نوشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
شاید روزی بخواهد حرفهایم را بخواند...شاید بخواهد بیاید و برای همیشه بماند.پس بهتر است هنوز هم منتظر آمدنش باشم...
پس انتظار را دوست می دارم و تا آخرین قطره وجودم برای دیدار دوباره اش صبر می کنم. شاید بخواهد بیاید و برای همیشه بماند. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
اشکان عاشق مرتضی قلمدونی من ساحل اشکان و سمیه (یاس)عسل ساحل آرامش وب تخصصی ماهواره وب تخصصی حسابداری |
|
RSS
|