![]() |
![]() |
|
| دوستان من کجا هستند؟روزهاشان پرتقالی باد. |
|
درنهفته ترین باغ ها،دستم میوه چید. واینک، شاخه نزدیک!ازسرانگشتم پروا مکن. بی تابی انگشتانم شورربایش نیست،عطش آشنایی است. درخشش میوه! درخشان تر. وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید. دورترین آب ریزش خود را به راهم فشاند. پنهان ترین سنگ سایه اش را به پایم ریخت. ومن،شاخه نزدیک! از آب گذشتم،ازسایه بدر رفتم، رفتم،غرورم را بر ستیغ عقاب-آشیان شکستم و اینک، در خمیدگی فروتنی،به پای تو مانده ام. خم شو،شاخه نزدیک!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط نوشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
شاید روزی بخواهد حرفهایم را بخواند...شاید بخواهد بیاید و برای همیشه بماند.پس بهتر است هنوز هم منتظر آمدنش باشم...
پس انتظار را دوست می دارم و تا آخرین قطره وجودم برای دیدار دوباره اش صبر می کنم. شاید بخواهد بیاید و برای همیشه بماند. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
اشکان عاشق مرتضی قلمدونی من ساحل اشکان و سمیه (یاس)عسل ساحل آرامش وب تخصصی ماهواره وب تخصصی حسابداری |
|
RSS
|